-
جملات قصار
شنبه 27 مهرماه سال 1392 11:42
باید مراقب چنین جملاتی بود.آنها حداکثر می توانند جملاتی زیبا باشند ولی اغلب آدم را در سطح نگاه می دارند.
-
او یک باغبان بود
شنبه 20 مهرماه سال 1392 19:16
امروز به جای دیدار هر روزه ی صبحگاهی مان آگهی ترحیم ات را دیدم.هر روز که من برای گرفتن سنگک تازه می رفتم تو با بیل روی شانه ات و سلامی که همیشه در گفتن اش پیشدستی می کردی، با آن لبخند و روی گشاده و قدم های کوتاه و شتابان،چکمه به پا به سمت باغت می رفتی.گاهی جوی آب را لایروبی می کردی گاهی اره ای،قیچی باغبانی یا روزهایی...
-
عیش مدام
جمعه 19 مهرماه سال 1392 20:38
امروز تمام پایتخت های جهان مال شما!قطارها و اینترنت پرسرعت،دفاتر احزاب و کافه ها و موزه ها ی کلان شهرها،فیس بوک و همه ی وبلاگ ها و پارتی ها، لامبورگینی و سریع ترین چیزها،روحانی و نتانیاهو و تمام کلاهک های هسته ای و حتا کافکا و لاکان و فوکو و موراکامی و آلیس مونرو و جایزه ی نوبلش مال شما... چون من مهمان پیرمرد روستایی...
-
مدیریت ِ بازرگانی
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1392 09:22
معاون اداره ی ما معتقده که باید از همون اول بچه ها رو به کم خوری عادت بدیم مبادا معده شون بزرگ بشه.در مورد ایشون باید اضافه کنم که فوق لیسانس مدیریت بازرگانی داره و در سال چندین و چند ترازنامه ی مالی تنظیم می کنه و باید بگم در کارش خیلی آدم دقیقیه!
-
فکر می کنم یک دیکتاتور باشم
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1392 11:22
زلاتان آبراهیمویچ گفته بود مورینیو نیازی به نقش بازی کردن ندارد اما گواردیولا تصویر یک فرد بی عیب و نقص را از خود ارائه می کند. همیشه در ذهن خودم دنبال این جملات زلاتان می گشتم.این نقص رو در خودم دیدم ولی به خاطر داشتن این نقطه ضعف نمی دونم فرصت نزدیک شدن به چند نفر رو از خودم گرفتم.حداقل یادمه که چند سال پیش یکی از...
-
پیش میاد دیگه،دست خودم نیست
سهشنبه 9 مهرماه سال 1392 08:23
گاهی تعابیری را دوست دارم که به آنها اعتقادی ندارم.
-
من ِ سی و شش ساله
جمعه 5 مهرماه سال 1392 13:46
" من سی و شش ساله مگر دیگر چه داشتم که اصولن بتواند صدمه ببیند؟" کافکا/نامه به پدر
-
آیا بنفشه ای اینجا رو می خونه؟
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 23:09
-دوست داشتی کدوم زبان زنده ی دنیا رو بلد بودی؟ -بچه که بودیم... -انگلیسی که زبان اول علم و تکنولوژی دنیاس؟یا... -چند بار با دوستام رفتیم پی پول در آوردن... - یا فرانسوی با اون ادبیات بی نظیرش.وای چه کیفی میده گل های شر بودلر رو با زبان اصلی بخونی یا مثلن در جست و جوی زمان از دست رفته رو... -یه بار فروشندگی کردم.تو...
-
مناظره
شنبه 30 شهریورماه سال 1392 08:57
مناظره ی دیروز درباره ی وضعیت دریاچه ی ارومیه را می گویم که از شبکه 1 پخش می شد.من اواخر مناظره را دیدم که دو نفره شده بود.نماینده ارومیه در مجلس و کارشناسی به اسم جناب درویش.دغدغه ی نماینده ارومیه رای آوردن در دور بعد بود.او کارشناس مقابل را به خاطر عدم دفاع از حقابه ی ایران در مقابل کشورهای همسایه محکوم می کرد و فکر...
-
زیبایی،زیبایی ست
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 10:46
چند بار باران ِ آپولینر بر من باریده باشد خوب است؟چند بار به سراغش رفته باشم و مثل همیشه همانجا سرجایش منتظر باریدن.آیا زیبایی ایستاست؟چند بار با آن بالا و پایین رفته ام؟هر بار از مسیری دیگر در پایین و بالا.آیا زیبایی چیزیست پویا؟
-
Headlines
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 08:33
بزرگترین دروغی که در هر بخش خبری خواهید شنید،آنجا مستتر است.
-
سادگی
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 08:19
چیزی که آندره برتون آن را یک فضیلت می دانست و ترکش برای من دشوار است.وقتی که من را "مهربونم" خطاب می کنید فکر می کنم در واقع می گویید:زیاد جدی نمی گیرمت!
-
کوری
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 09:13
همه چیز عیان است،این ما هستیم که نمی بینیم.
-
هبوط
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 10:49
انسان جانشین خدا روی زمین و مترسک جانشین انسان سر ِ زمین...
-
خوکی به نام انسان*
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1392 09:52
میکیس تئودراکیس: در جریان یکی از سفرهایم به پاریس برای مداوای فرزندم مشاهده کردم که شماری از نیروهای ایرانی جنگ تحمیلی صدام در یکی از بیمارستانهای فرانسه بستری شدهاند. در این بیمارستان مجهز، ایرانیانی که بر اثر حمله شیمیایی شهید شده بودند، یک طرف و آنانی که بر اثر گازهای شیمیایی دچار سوختگی شده بودند در طرف دیگر در...
-
مثل گرگی در قفس، می دوم تا ...
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1392 08:39
یادمه وقتی که رفته بودیم باغ وحش پارک ارم، بیشترین تاثیر رو از گرگ ها گرفتم.حیوانات همه چرت آلود،گرگ ها اما می دویدند تا دیوانه نشوند.
-
رها در برابر منطق!
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 13:33
تو ترافیک گیر کردیم.رها که کمی سرما خورده،حال و اعصاب نداره.مدام نق می زنه: سعدی برو دیگه واینسا!میگم ماشین جلومونه عزیزم چطوری بریم؟قبول نمی کنه:برو دیگههههههه! -بابا جون آدم باید منطقی باشه ماشین جلویی نمیزاره ما بریم یه لحظه صب کن الان راه میفتیم. - (با لحن محکم)نه! منطکی کثیفه... ای خدااااا! -(سکوت) (بعد از چند...
-
قتل عام در سوریه و یک امکان
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 08:29
فاجعه ای دیگر در سوریه اتفاق افتاده است.همه به دنبال پیدا کردن عوامل استفاده از سلاح های شیمیایی اند.کسی ردیف سفید جنازه های قد و نیم قد قربانیان را نمی بیند و اغلب به دنبال هویت کسی هستند که پشت دوربین بوده است.جنازه هایی پوشیده با کفن سفید که ممکن است نعش هر کسی باشد و با احتمال بسیار بیشتر،هر کسی که در دورترین مدار...
-
"پاییز نزدیک است"*
شنبه 2 شهریورماه سال 1392 11:26
نمای نزدیک: افتادن گردو از منقار کلاغی که کل قاب پنجره را می بُرَد و ناپدید می شود.صدای برخورد گردو با کفپوش سیمانی کف حیاط و وزیدن باد میان درختان گردو و چنار. کاج ها با آن سردی و بی تفاوتی روسی شان افتادن اولین برگ ها را تماشا می کنند. نمای متوسط: سواری هایی با پلاک ها و لهجه های غریب که باربند های شان را بسته اند و...
-
مستانه
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 11:50
خوشا لحظه ای که می جویمت لا به لای کلماتی که بلد نیستم،خیالاتی که بلدم،در آنچه که گم می کنم در جست و جوی تو،در هوای تو،هی تو،هی تو،هی تو... خوشا آن که پیدا نمی کنم،نخواهم کرد،تو را ،کلمه را،و رها می شوم،از هوا،از هی،تا هی بماند ،هی هی و هی های ما.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 13:34
آدمای مودب و اتو کشیده در یک چیز با لمپن ها شباهت عجیبی دارند: خطرناک بودن.شخصیتی که پشت وسواس مرضی در به کار بردن یا نبردن بعضی کلمات و اصرار به یکنواخت بودن واکنش ها در موقعیت های مختلف پنهان شده همونقدر می تونه ضربه زننده باشه که بی قیدی در زبان، میل به ویرانگری، عجز در همدلی و کم ظرفیتی فاجعه بار یک لمپن. شر قرار...
-
این درد بی پایان
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 08:27
چند وقت پیش تو اوج گرمای هوای تیر ماه یه روز که با راننده مون رفته بودیم ماموریت،در باب گرما هم گرمای قدیم و اینجوری بود که ما مهندس نشدیم و ...؛تعریف می کرد: بچه که بودیم یه کم زمین دیم داشتیم به فاصله ی چند فرسخی روستا،که اغلب توش نخود می کاشتیم.موقع برداشت نخود، پدرم همه ی خانواده رو بسیج می کرد و من و پنج تا خواهر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 مردادماه سال 1392 14:01
سربازی را گفتند چرا به جنگ بیرون نروی؟ گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنانم را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند،پس دشمنی میان ما چون صورت بندد؟ "برگزیده و شرح آثار عبید زاکانی به کوشش ولی اله درودیان ص 89"
-
نگاهی به اوضاع سوریه
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 00:00
مادام که: - جنبش بر حق و مدنی و اعتراضی مردم سوریه علیه حکومت در میان سیل سرکوب و بربریت محو شد و به نتیجه نرسید و امروز در جدال دو طرف اصلی درگیری ها(بشار اسد و سلفیون) مردم بی دفاع در حال قلع و قمع و نابودی اند. - در صورت سقوط اسد سلفی ها حتا اگر نتوانند بر تمام سوریه مسلط شوند،با توجه به حمایت دولت های فاسد منطقه(...
-
یک عکس معمولی
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 13:55
اینجور عکس ها ساکن اند،نمی توانند بخزند در لایه های پنهان و زیرین زندگی.سخت بتوانند که دست آدم را رو کنند.مثل این عکس از همکاران من.که در حیاط زیبای پر از چنار دور هم می خندند؛ انگار صمیمیتی در فضا موج می زند و کسی که نداند و نشناسد، لذت می برد از این زل زدن های همه به دهان یکی که در حال تعریف چیزیست، با دستی که در...
-
از تفاوت های تهران و شهرستان
شنبه 12 مردادماه سال 1392 09:38
یکی از دوستان تهرانی من آخر هفته مهمان ما بود.شب که برای سیگار کشیدن رفته بود تو حیاط، وقتی اومد تو انگار که کشف بزرگی کرده باشه با ذوق زیادی گفت خدای من چه آسمونی!چه ستاره های گنده ای!چقد نزدیکن ستاره های اینجا؛تو تهران اصلن معلوم نیستن،و بعد از مکث کوتاهی در حالی که سری تکون می داد و معلوم بود که حسابی تو فکر...
-
جامعه شناسی بدون شرح!
دوشنبه 7 مردادماه سال 1392 10:31
1-حدودن 60 ساله می زند.شوخ و شنگ است و با وردودش فضا را عوض می کند.بعد از این که مشکل کاری و دلیل مراجعه اش را عنوان می کند،سر حرفش باز می شود. می گوید:می دونید الان از کجا میام؟و بدون معطلی:دادگاه.می گویم دادگاه چرا؟می گوید: زنم را طلاق دادم.می گویم تو این سن وسال؟!!سرش را می خاراند و می گوید این هفتمی بود؛35 سال...
-
و اما "زنانه گی"
جمعه 28 تیرماه سال 1392 19:21
در دو پست قبل از خدایان امروز و تسلط شان بر زندگی مان نوشتم.از سه خدایی که اسم بردم قدرت و سرعت بلافاصله و واسطه جنسیت مردانه شان را به رخ می کشند ولی پول کمی موذیانه تر عمل می کند و اگر به پیشینه ی تاریخی اش بر نگردیم، ظاهر منفعلانه اش در "دادن" و "به دست آورده شدن"، ذهن ظاهر بین را در شناخت جنسیت...
-
در ستایش تن آسایی
دوشنبه 24 تیرماه سال 1392 09:23
کتاب "در ستایش تن آسایی" شامل 5 مقاله از پل لافارگ،فیلیپ گدار،رائول ونه گم،پلین وگنر و برتراند راسل است.حرف حساب ستایشگران تن آسایی این است که ستایش کار و بالاخص کار یدی،یادگار به جا مانده از عصر برده داری ست.برده داران در حالی که خود از دست زدن به هر گونه کار یدی ابا داشتند،آن را تقدیس می کردند تا برده گان...
-
تسلیم در برابر خدایان
یکشنبه 23 تیرماه سال 1392 14:08
طبق معمول ِ روزهای کاری، ساعت شش و نیم صبح از خواب بیدار می شوم.در حالی که سعی می کنم کمترین سر و صدا را ایجاد کنم(مبادا که رها بیدار شود)صبحانه می خورم،لباس می پوشم و سلانه سلانه می خواهم از در خارج شوم که صدای شهریار کوچولوی خانه ی ما از پشت میخکوبم می کند:بابا منم میام!بر می گردم رها پشت سرم ایستاده،با یک دست چشم...