پس معلومه تو شریطی که هستی بهترینی.
ادم زمانی از خودش ناامید میشه که بدونه میتونسته بهتر از این باشه و نشده!
بهتر یا بدتر بودن در مقایسه با چه چیزی؟چه کسی؟وقتی به شباهت عجیب و غریب خودم به پدر و مادرم نگاه می کنم می بینم که راه دیگری نبود.درباره ی خوب یا بد بودن این قضیه حرف نمی زنم.
منم لمسش کردم،انگار قرار نیست تغییر پیشرفتی حاصل شود،و تلاش تاثیر چندانی ندارد؟گویی حدی داری و بیش از آن جا برای لبریز شدن هم نداری،سرانجام لبریز میشوی،من یکبار تا مرز لبریز شدنه رفتم
@فرزانه:چطور جنگنده تر میکند؟اگر منظور سعدی را درست متوجه شده باشم،مثل ظرفی میماند که ظرفیتی دارد و این ظرف هر چه میکند حجمش تغییر نمیکند مگر بشکند یا لبریز شود،تواناییها و مهارتهای ما آدمیان هر کداممان حدی دارد انگار،و هر چه میکنی تغییر چشمگیری حاصل نمیگردد،البته توانایی و استعداد هیچ دو نفری یکسان نیست و البته انسان در هیچ دو زمینه ای به یک اندازه مستعد و ماهر نیست و باز هم البته که شرایط خانواده و جامعه و فرهنگ هم بسیار موثر است،آیا منظورت را درست متوجه شدم سعدی جان؟
خوب فکر می کنم اگه تاثیر ژن ها و وراثت را هم به عواملی که گفتی اضافه کنیم خیلی به هم نزدیک میشیم.
بله وراثت هم نقش دارد،آخه در من هیچ نقشی در انتقال خصایص نیک والدین(هم ظاهری هم استعداد و هم ویژگیهای شخصیتی) نداشته،و غم من فزونتر میشود نسبت به آنان که وراثت هم کاتالیزوری بوده؟
پس معلومه تو شریطی که هستی بهترینی.
ادم زمانی از خودش ناامید میشه که بدونه میتونسته بهتر از این باشه و نشده!
بهتر یا بدتر بودن در مقایسه با چه چیزی؟چه کسی؟وقتی به شباهت عجیب و غریب خودم به پدر و مادرم نگاه می کنم می بینم که راه دیگری نبود.درباره ی خوب یا بد بودن این قضیه حرف نمی زنم.
نا امید کننده است اما آدم را جنگنده تر می کند این جور نا امیدی
جنگ؟مدتیه دارم بهش فکر می کنم.در این لحظه به کاراییش مطمئن نیستم.روز به روز دارم به جبر و نوعی تقدیرگرایی نزدیک تر میشم.
اگه " نمی تونستی" که نباید نا امید بشی مادر جان.این فعل ماضیه.به مضارعش نگاه کن. :)
منم لمسش کردم،انگار قرار نیست تغییر پیشرفتی حاصل شود،و تلاش تاثیر چندانی ندارد؟
گویی حدی داری و بیش از آن جا برای لبریز شدن هم نداری،سرانجام لبریز میشوی،من یکبار تا مرز لبریز شدنه رفتم
کامنت بالاییه را من نوشتم
@فرزانه:چطور جنگنده تر میکند؟اگر منظور سعدی را درست متوجه شده باشم،مثل ظرفی میماند که ظرفیتی دارد و این ظرف هر چه میکند حجمش تغییر نمیکند مگر بشکند یا لبریز شود،تواناییها و مهارتهای ما آدمیان هر کداممان حدی دارد انگار،و هر چه میکنی تغییر چشمگیری حاصل نمیگردد،البته توانایی و استعداد هیچ دو نفری یکسان نیست و البته انسان در هیچ دو زمینه ای به یک اندازه مستعد و ماهر نیست و باز هم البته که شرایط خانواده و جامعه و فرهنگ هم بسیار موثر است،آیا منظورت را درست متوجه شدم سعدی جان؟
خوب فکر می کنم اگه تاثیر ژن ها و وراثت را هم به عواملی که گفتی اضافه کنیم خیلی به هم نزدیک میشیم.
بله وراثت هم نقش دارد،آخه در من هیچ نقشی در انتقال خصایص نیک والدین(هم ظاهری هم استعداد و هم ویژگیهای شخصیتی) نداشته،و غم من فزونتر میشود نسبت به آنان که وراثت هم کاتالیزوری بوده؟
کامنت بالا از برای من است،ارور داد در ثبت مجدد نام جا افتاد